جلسه شعرخوانی ، به مناسبت ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر

جلسه شعرخوانی ، به مناسبت ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر توسط
شعرای  نوجوان کانون ادبی بخش کودک
کتابخانه مرکزی همدان برگزار شد.

اعضای  کانون ادبی 
بخش کودک  به دبیری خانم زهرا آقا
میرزایی از شاعران حوزه ی کودک استان همدان در اولین نشست ادبی خود در سال
۹۶، جلسه شعر خوانی به مناسبت ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر برگزار کردند.

در این جلسه، نخست شرکت
کنندگان اشعار و دلنوشته های خود را به مناسبت  ولادت حضرت علی (ع) ، روز پدرقرائت کردند و در
ادامه، اشعار این شاعران مورد بررسی و نقد اعضاء کانون ادبی قرار گرفت.

کلاس های فنون شعر و شاعری از
آذر ماه سال ۱۳۹۵  به مربی گری خانم زهرا
آقا میرزایی در بخش کودک دایر می باشد ، که در این کلاس ها تعدادی نوجوان با
استعداد در زمینه ی شعر و شاعری کشف شده اند که به مناسبت های مختلف ملی و مذهبی
جلسه شعر خوانی تشکیل می دهند و شعرهای زیبایی می سرایند .

هدف اصلی ما جذب کودکان و
نوجوانان به طرق مختلف به کتابخانه ،کشف استعداد و توانا سازی آنان در زمینه های
گوناگون می باشد ،که امیداواریم با تشکیل کلاس های فرهنگی به این مهم دست یابیم.

نمونه ای از شعر های سروده شده
در  جلسه شعر خوانی به مناسبت روز پدر:

خورشید می درخشید             در آسمان آبی

به به چه روز خوبی                یک روز آفتابی

من در کنار بابا                        مشغول کار بودم

در مزرعه برایش                      یک شعر می سرودم

 

جلسه شعرخوانی ، به مناسبت ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر توسط شعرای  نوجوان کانون ادبی بخش کودک کتابخانه مرکزی همدان برگزار شد.

اعضای  کانون ادبی  بخش کودک  به دبیری خانم زهرا آقا میرزایی از شاعران حوزه ی کودک استان همدان در اولین نشست ادبی خود در سال 96، جلسه شعر خوانی به مناسبت ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر برگزار کردند.

در این جلسه، نخست شرکت کنندگان اشعار و دلنوشته های خود را به مناسبت  ولادت حضرت علی (ع) ، روز پدرقرائت کردند و در ادامه، اشعار این شاعران مورد بررسی و نقد اعضاء کانون ادبی قرار گرفت.

کلاس های فنون شعر و شاعری از آذر ماه سال 1395  به مربی گری خانم زهرا آقا میرزایی در بخش کودک دایر می باشد ، که در این کلاس ها تعدادی نوجوان با استعداد در زمینه ی شعر و شاعری کشف شده اند که به مناسبت های مختلف ملی و مذهبی جلسه شعر خوانی تشکیل می دهند و شعرهای زیبایی می سرایند .

هدف اصلی ما جذب کودکان و نوجوانان به طرق مختلف به کتابخانه ،کشف استعداد و توانا سازی آنان در زمینه های گوناگون می باشد ،که امیداواریم با تشکیل کلاس های فرهنگی به این مهم دست یابیم.

نمونه ای از شعر های سروده شده در  جلسه شعر خوانی به مناسبت روز پدر:

خورشید می درخشید             در آسمان آبی

به به چه روز خوبی                یک روز آفتابی

من در کنار بابا                        مشغول کار بودم

در مزرعه برایش                      یک شعر می سرودم

 

نسشت کتابخوان مدرسه ای توسط بخش کودک و نوجوان کتابخانه مرکزی در مدرسه ایروانی

برگزاری اولین  نشست
کتابخوان  مدرسه ای
توسط بخش کودک کتابخانه ی مرکزی همدان  در سال1396 با محوریت جشنواره ی رضوی

 نشست مدرسه ای با همکاری
مدرسه ابتدایی دکتر ایروانی  در تاریخ02 / 02
/ ۹۶  برگزار شد و 5 نفر از دانش
آموزان  این مدرسه  به معرفی کتاب های خود پرداختند.

این نشست که با حضور خانم ولدی خرم مسئول بخش
کودک کتابخانه مرکزی مدرسه در جمع دانش آموزان مدرسه  ی دکتر ایروانی برگزار گردید.

هدف کتابخانه  از
برگزاری  نشست های کتابخوان مدرسه ای  ، معرفی کتابخانه برای دانش آموزان و
همچنین  آشنایی آنها  با کتاب های ارزشمند موجود در کتابخانه و  نحوه ی معرفی کتاب  می باشد ،که با توجه به تقارن زمانی  برگزاری هفتمین جشنواره ی رضوی   با
اولین نشست کتابخوان مدرسه ای در سال ۹۶ این نشست با موضوع تخصصی امام رضا (ع)
تشکیل شد.

شرح آثار ارائه شده نشست “کتاب‌خوان” به شرح زیر
است:

«ضامن
آهو» / نویسنده: مهدی وحیدی صدر / ارائه توسط: نگین صنایعی؛ «حکایتی از زندگی امام
رضا (ع)» / نویسنده: مهدی وحیدی صدر / ارائه توسط: اسما ظهرابی؛ «امام رضا (ع) » /
نویسنده: واحد پژوهش مسجد مقدس جمکران  /
ارائه توسط: فاطمه یارمطاقلو ؛ «خدای من تویی تو » / نویسنده: غلامرضا حیدری ابهری  / ارائه توسط: ستایش نجفی ؛ «14 قصه 14 معصوم :
امام رضا (ع) » / نویسنده: حسین فتاحی / ارائه توسط: تینا عجمیان

در
پایان به دانش آموزان شرکت کننده در نشست جوایزی اهدا شد.

 

برگزاری اولین  نشست کتابخوان  مدرسه ای توسط بخش کودک کتابخانه ی مرکزی همدان  در سال1396 با محوریت جشنواره ی رضوی

 نشست مدرسه ای با همکاری مدرسه ابتدایی دکتر ایروانی  در تاریخ02 / 02 / 96  برگزار شد و 5 نفر از دانش آموزان  این مدرسه  به معرفی کتاب های خود پرداختند.

این نشست که با حضور خانم ولدی خرم مسئول بخش کودک کتابخانه مرکزی مدرسه در جمع دانش آموزان مدرسه  ی دکتر ایروانی برگزار گردید.

هدف کتابخانه  از برگزاری  نشست های کتابخوان مدرسه ای  ، معرفی کتابخانه برای دانش آموزان و همچنین  آشنایی آنها  با کتاب های ارزشمند موجود در کتابخانه و  نحوه ی معرفی کتاب  می باشد ،که با توجه به تقارن زمانی  برگزاری هفتمین جشنواره ی رضوی   با اولین نشست کتابخوان مدرسه ای در سال 96 این نشست با موضوع تخصصی امام رضا (ع) تشکیل شد.

شرح آثار ارائه شده نشست "کتاب‌خوان" به شرح زیر است:

«ضامن آهو» / نویسنده: مهدی وحیدی صدر / ارائه توسط: نگین صنایعی؛ «حکایتی از زندگی امام رضا (ع)» / نویسنده: مهدی وحیدی صدر / ارائه توسط: اسما ظهرابی؛ «امام رضا (ع) » / نویسنده: واحد پژوهش مسجد مقدس جمکران  / ارائه توسط: فاطمه یارمطاقلو ؛ «خدای من تویی تو » / نویسنده: غلامرضا حیدری ابهری  / ارائه توسط: ستایش نجفی ؛ «14 قصه 14 معصوم : امام رضا (ع) » / نویسنده: حسین فتاحی / ارائه توسط: تینا عجمیان

در پایان به دانش آموزان شرکت کننده در نشست جوایزی اهدا شد.


 

این !!

درخت ِ مست،قورباغه را ندید
وزغ هم جای پرنده پَر کشید
به دکتر گفتم:تو را تجویزکند

جای تمام قرصهای راستَکی!

پیاده رو زمین خورد وآدم شد
خیابان،کنار زباله ها همدم شد
من که در باد،برگ جمع کرده ام

با شیکترین پرستیژ ِ دَمدمَکی!

قلبم در حوالی ِ توالت است
مغزم بیماریَش:شجاعت است
بیمارئیی که به نت تجاوز کرده

اعدام میشود با گیتار ِ الکی!

یکنفرکاش هیچوقت یکنفرنبود
هیچوقت یکنفره اش رانمیسرود
این لخته ای که صاحب ِ مَنیست

گم میکند خودش را در قلقلکی!

درخت ِ مست پَرپَر پَر پَرپَر کشید
به دکتر گفتم:مُسریست این،
مُسریست این.

جوادرمضان
سوم اردیبهشت ۹۶ 

درخت ِ مست،قورباغه را ندید
وزغ هم جای پرنده پَر کشید
به دکتر گفتم:تو را تجویزکند

جای تمام قرصهای راستَکی!

پیاده رو زمین خورد وآدم شد
خیابان،کنار زباله ها همدم شد
من که در باد،برگ جمع کرده ام

با شیکترین پرستیژ ِ دَمدمَکی!

قلبم در حوالی ِ توالت است
مغزم بیماریَش:شجاعت است
بیمارئیی که به نت تجاوز کرده

اعدام میشود با گیتار ِ الکی!

یکنفرکاش هیچوقت یکنفرنبود
هیچوقت یکنفره اش رانمیسرود
این لخته ای که صاحب ِ مَنیست

گم میکند خودش را در قلقلکی!


درخت ِ مست پَرپَر پَر پَرپَر کشید
به دکتر گفتم:مُسریست این،
مُسریست این.



جوادرمضان
سوم اردیبهشت ۹۶ 

به مناسبت آن قسمت از آهنگ که می گوید: ولی نه اندازه ی رژ سرخ تو!

” گور بابای آن مردک خیکی که اسمش را گذاشته اند آینده”. صبح اردیبهشتی امروز را با این جمله شروع کردم. یک صبح ملال آور و کسالت بار دیگر. فکر کردم کاش دیشب خودم را از نرده های ایوان می انداختم پایین. یا پدر آن دختر نه ساله ی چشم آبی ای که هفته پیش کشتمش می آمد با بالش خفه ام می کرد. ولی واقعیت این است که من قاتل هیچ دختر نه ساله ای که چشم آبی دارد نیستم. من هفته ی پیش هیچ کار هیجان انگیز دیگری را هم انجام نداده ام. هر صبح چشمم را در این اتاق باز می کنم و می بینم قرار نیست امروز با دیروز، با هفته ی پیش، ماه پیش یا حتی یک سال پیش هیچ فرقی بکند. فقط امیال درونی ام هستند که هر صبح شبیه یک جانور عجیب می شوند. دوست دارم دختر بچه ای به دنیا بی آورم و خودم پدرش باشم. دیدن رابطه ی پدر ها با دختر بچه هایشان باعث می شود تمام گلبول های قرمز خونم شکل پاپیون شوند. بعضی صبح ها هم دلم می خواهد یک نفر باشد که سکوت کند و من تا جایی که دستم توان دارد بزنم روی صورتش. بعد پوست لپش آویزان شود و تکه تکه شود و بریزد زمین. کل فرش اتاق را به گند بکشد. خون از زیر پوست هایش بریزد بیرون و همچنان سکوت کند. این یعنی اوضاع اصلا خوب نیست. و اینکه اوضاع خوب نیست کهنه ترین شی این اتاق است چون هیچ وقت اوضاع خوب نبوده. یکسال پیش هم همین بود. پریروز هم همین بود. مطمئنم شش ماه دیگر هم همین خواهد بود. فهمیدن و نفهمیدن هم تغییری در این روند ایجاد نمی کند. نمی توانی موجود شیشه ای باشی و مردم بتوانند کامل درونت را ببینند. کنارت روی صندلی نشسته اند و فکر می کنند گمان می کنی خیلی بلدی و زیر میز اتاقت را ندیده اند که به خاطر راضی نبودن از خودت با کلی برگه ی خط خطی و جر خورده پر شده. خیلی طول کشید که بفهمم آدم ها توی خودشان هستند نه توی تو. کنار تو اند نه توی تو. فقط خودت می توانی وقتی کسی حواسش نیست با کله به گردنت فشار بی آوری و چشم هایت را بکنی توی خودت و درونت را ببینی. کسی حوصله ی توی من آمدن را ندارد و فهمیدن این مسئله هیچ کمکی به من نکرد. فقط فهمیدم اما اوضاع تغییر نکرد. کسی کله اش را نکرد توی شش هایم تا سر کج کند ببیند قلبم در چه وضعیت بغرنجی ست. نمی شود هم به کسی خورده گرفت. من هم تا به حال توی کسی نبوده ام. قاتل هیچ دختر بچه ی نه ساله ای که چشم  های آبی دارد هم نبودم. دست من هم نبوده که نوجوانی ام محکوم باشد تمام روز هایش را در یک اتاق بوگندوی مزخرف با دیوار های کرمی بگذراند که هنوز برای من از هرجایی در این دنیا دوست داشتنی تر است. چگالی خوشبختی و هیجان و آرامش و آزادی ذهن در زندگی من صفر است. برای یک مرد خیکی شکم گنده دارم خودم را ذره ذره اینجا، لا به لای کتاب هایی که دوست ندارم تمام می کنم و او همچنان در گوشه ی ذهنم ایستاده و قسمت گوشت آلوی دستش را می خاراند.
تف به این اتاق و زندگی. تف به آن مردک خیکی ای که شما به آن می گویید آینده! 
" گور بابای آن مردک خیکی که اسمش را گذاشته اند آینده". صبح اردیبهشتی امروز را با این جمله شروع کردم. یک صبح ملال آور و کسالت بار دیگر. فکر کردم کاش دیشب خودم را از نرده های ایوان می انداختم پایین. یا پدر آن دختر نه ساله ی چشم آبی ای که هفته پیش کشتمش می آمد با بالش خفه ام می کرد. ولی واقعیت این است که من قاتل هیچ دختر نه ساله ای که چشم آبی دارد نیستم. من هفته ی پیش هیچ کار هیجان انگیز دیگری را هم انجام نداده ام. هر صبح چشمم را در این اتاق باز می کنم و می بینم قرار نیست امروز با دیروز، با هفته ی پیش، ماه پیش یا حتی یک سال پیش هیچ فرقی بکند. فقط امیال درونی ام هستند که هر صبح شبیه یک جانور عجیب می شوند. دوست دارم دختر بچه ای به دنیا بی آورم و خودم پدرش باشم. دیدن رابطه ی پدر ها با دختر بچه هایشان باعث می شود تمام گلبول های قرمز خونم شکل پاپیون شوند. بعضی صبح ها هم دلم می خواهد یک نفر باشد که سکوت کند و من تا جایی که دستم توان دارد بزنم روی صورتش. بعد پوست لپش آویزان شود و تکه تکه شود و بریزد زمین. کل فرش اتاق را به گند بکشد. خون از زیر پوست هایش بریزد بیرون و همچنان سکوت کند. این یعنی اوضاع اصلا خوب نیست. و اینکه اوضاع خوب نیست کهنه ترین شی این اتاق است چون هیچ وقت اوضاع خوب نبوده. یکسال پیش هم همین بود. پریروز هم همین بود. مطمئنم شش ماه دیگر هم همین خواهد بود. فهمیدن و نفهمیدن هم تغییری در این روند ایجاد نمی کند. نمی توانی موجود شیشه ای باشی و مردم بتوانند کامل درونت را ببینند. کنارت روی صندلی نشسته اند و فکر می کنند گمان می کنی خیلی بلدی و زیر میز اتاقت را ندیده اند که به خاطر راضی نبودن از خودت با کلی برگه ی خط خطی و جر خورده پر شده. خیلی طول کشید که بفهمم آدم ها توی خودشان هستند نه توی تو. کنار تو اند نه توی تو. فقط خودت می توانی وقتی کسی حواسش نیست با کله به گردنت فشار بی آوری و چشم هایت را بکنی توی خودت و درونت را ببینی. کسی حوصله ی توی من آمدن را ندارد و فهمیدن این مسئله هیچ کمکی به من نکرد. فقط فهمیدم اما اوضاع تغییر نکرد. کسی کله اش را نکرد توی شش هایم تا سر کج کند ببیند قلبم در چه وضعیت بغرنجی ست. نمی شود هم به کسی خورده گرفت. من هم تا به حال توی کسی نبوده ام. قاتل هیچ دختر بچه ی نه ساله ای که چشم  های آبی دارد هم نبودم. دست من هم نبوده که نوجوانی ام محکوم باشد تمام روز هایش را در یک اتاق بوگندوی مزخرف با دیوار های کرمی بگذراند که هنوز برای من از هرجایی در این دنیا دوست داشتنی تر است. چگالی خوشبختی و هیجان و آرامش و آزادی ذهن در زندگی من صفر است. برای یک مرد خیکی شکم گنده دارم خودم را ذره ذره اینجا، لا به لای کتاب هایی که دوست ندارم تمام می کنم و او همچنان در گوشه ی ذهنم ایستاده و قسمت گوشت آلوی دستش را می خاراند.
تف به این اتاق و زندگی. تف به آن مردک خیکی ای که شما به آن می گویید آینده! 

طراحی تجربه کاربری خیال یا واقعیت!

با سلام و عذرخواهی برای تاخیرات بسیار زیاد مدتی بدلیل مشغله هایی که داشتم نتوانستم مطالب وبلاگ را به روز کنم.

طراحی تجربه کاربری علم جدیدی در دنیای امروز صنعت طراحی وبسایت است اینکه طراح کاربر را بفهمد و بداند که علایق یه کاربر در هنگام مراجعه به یک سایت چگونه است مثال خیلی معروفش همان می شود که سایت آمازون پس از بررسی های فراوان به این نتیجه رسید که در زمان خرید کالا بجای دکمه عضویت برای کاربر جدید از عنوان ادامه استفاده کند و پس از آن در فروش کالا تغییر شگرف ایجاد شد.

اما اوضاع به همین سادگی نیست که هرطراحی بتواند به راحتی تشخیص دهد این رشته از علم طراحی نیاز بسیار بالایی به تحقیق و پژوهش بررسی کارشناسانه حتی توزیع پرسشنامه دارد تا ذائقه کاربر را دریابیم حال فکرش را بکنید که شخصی برای فروش قابلمه سایتی سفارش می دهد و می گوید اگر عکس فلان را بگذاری زیباتر است و ادعا می کند که سالهاست در بازار فروشنده است و تشخیص مشتری خود را می شناسد آیا باید حرفش را قبول کرد!؟ مسلما خیر چرا که فضای وب فضایی متفاوت از بازار فیزیکی ست  نوع مخاطبان اگزچه نیازهای یکسانی دارند اما نوع اعتمادشان متفاوت خواهد بود به بیان ساده تر شخص سفارش دهنده تا زمانی که شما را مورد اعتماد و با دانش نداند نمی تواند روی دانش شما تکیه کند پس توصیه می کنم که این رشته طراحی را جدی تر بگیرید جمله طلایی را بخاطر بسپارید.

دیزاین با خوش سلیقگی متفاوت است

با سلام و عذرخواهی برای تاخیرات بسیار زیاد مدتی بدلیل مشغله هایی که داشتم نتوانستم مطالب وبلاگ را به روز کنم.

طراحی تجربه کاربری علم جدیدی در دنیای امروز صنعت طراحی وبسایت است اینکه طراح کاربر را بفهمد و بداند که علایق یه کاربر در هنگام مراجعه به یک سایت چگونه است مثال خیلی معروفش همان می شود که سایت آمازون پس از بررسی های فراوان به این نتیجه رسید که در زمان خرید کالا بجای دکمه عضویت برای کاربر جدید از عنوان ادامه استفاده کند و پس از آن در فروش کالا تغییر شگرف ایجاد شد.

اما اوضاع به همین سادگی نیست که هرطراحی بتواند به راحتی تشخیص دهد این رشته از علم طراحی نیاز بسیار بالایی به تحقیق و پژوهش بررسی کارشناسانه حتی توزیع پرسشنامه دارد تا ذائقه کاربر را دریابیم حال فکرش را بکنید که شخصی برای فروش قابلمه سایتی سفارش می دهد و می گوید اگر عکس فلان را بگذاری زیباتر است و ادعا می کند که سالهاست در بازار فروشنده است و تشخیص مشتری خود را می شناسد آیا باید حرفش را قبول کرد!؟ مسلما خیر چرا که فضای وب فضایی متفاوت از بازار فیزیکی ست  نوع مخاطبان اگزچه نیازهای یکسانی دارند اما نوع اعتمادشان متفاوت خواهد بود به بیان ساده تر شخص سفارش دهنده تا زمانی که شما را مورد اعتماد و با دانش نداند نمی تواند روی دانش شما تکیه کند پس توصیه می کنم که این رشته طراحی را جدی تر بگیرید جمله طلایی را بخاطر بسپارید.

دیزاین با خوش سلیقگی متفاوت است

حضور دانش آموزان شهرستان الشتر در مسابقات قرآن عترت و نماز مرحله استانی

گزارش مصور از حضور دانش آموزان قرآنی شهرستان الشتر درسی و پنجمین دوره مسابقات قرآن،عترت و نماز ، مرحله استانی.۹۶/۲/۲

ادامه مطلب

گزارش مصور از حضور دانش آموزان قرآنی شهرستان الشتر درسی و پنجمین دوره مسابقات قرآن،عترت و نماز ، مرحله استانی.96/2/2


ادامه مطلب

عکس های منتشر شده توسط ارتش سوریه از داخل شهرک تازه آزاد شده حلفایا